باغچه کوچک حیاط پشتی
من از قانون طبيعت بدم مي آيد از اين قفس تنگ بايد ها از سوال هايي كه پير مي شوند و پاسخ هايي كه لال مي مانند ! دلم هنوز زنگ مي زند پشت آن ميله هاي فرسوده آهني پشت تمام درهاي بسته پاي اشك هاي شبانه تو كه سرازير مي شود بر گونه هاي خيال من دوباره حرف هايم را بغض ميكنم و گلو تنها قرباني لب هاي بسته است ! چشمان تو را توي دلم سبز كشيدم يك باغ پر از ميوه كه در خواب تو ديدم صد بار رسيدم به تو و خنده ي سرخت يك سيب ولي از سر شاخه ات نچيدم گل كرده در اين باغچه ي كوچك قلبم آن پيچك خشكيده كه دور تو كشيدم داغ است دلم ، داغ از اين فاصله سرد از برق نگاه تو ولي دل نبريدم اي كاش از آن ابر ببارد دو سه قطره اشكي كه فراموش كنم آتش دردم پاييز همان فصل شكوفايي مرگ است فرياد كشيد اين دل و هرگز نشنيدم قايقت كه دورتر شود غرق شدن عادت من است ! درست ميان پلك هاي تو در استواي آن كره ي آبي كه تا ژرف ترين نقطه تنهايي من سرك مي كشد ! به ساحل كه برگردي صدف هاي صيد امروزت دلتنگي ام را اشك ميريزن ... تا آسمان حوض ما پرواز مي كرد گاهي به بازي مي گرفت سرو كهن را گاهي به گوش اطلسي آواز مي كرد توي حياط كوچك ما غير غصه صدها مسافر سفره اش را باز مي كرد من در اتاقم بودم و دنيا نمي ديد فرداي بي من قصه را آغاز مي كرد پ . ن :
چشم هايم را حوايت ميكنم و نگاهم را آرام پيوند ميزنم به پيچك دستانت ... اينبار كدام سيب را نشانه رفته اي ؟ من هنوز روي شاخه ها تاب ميخورم ... پ . ن :
اين روزها ديگر نان را هم حراج مي كنند حالا تو هي تخفيف بده كسي قلب شكسته نمي خرد ! اين روزها ... نه ! اين شبها بايد ديگر عادت كنم به سياهي به شلوغي به ازدحام افكار وصله خورده و واژه هاي پابرهنه اي كه توي قلبم انقلاب ميكنند ! كافي ست دستهايم را بالا تر بگيرم آن وقت خنده هايت توي مشتم است حالا تو هي اخم كن ! من كه ميدانم چشم هايت بي بهانه تب كرده اند نگاهم كني ، آب مي شوم ... پ . ن : برايت توي شعرم واژه مي كارم به يادت تا سحــر يك ابـــر بيـدارم فقط گاهي نگاهم كن از آن بالا من از روي زمين هم دوستت دارم پ . ن : اين روزها حتي اگر سرخي چشم هايم را پشت دست هايم قايم كنم آنقدر گريه كرده ام كه قبض آب آخر ماه آبرويم را ببرد ... 10 شهريور 88 پ . ن : حالا كه دستان نيلوفر هي پيچ مي خورد و پيچ مي خورد و پيچ مي خورد دور بازوانت و مي رود بالا و بالا و بالا تر تا آسمان تنگ نگاهت چند ستاره ي خاموش براي چشم هاي من هم بگذار ... من كه حتي دلم را هم به نامت زدم اصلا بيا كليدش هم مال تو ! فقط يادت باشد شبها كه دعوايمان مي شود شيشه هايش را آهسته بشكني مي ترسم دستهايت زخمي شود ... پ . ن :
![]()
![]()
![]()
![]()
+ ![]()
+ ![]()
| Design By : Night Skin |

